انشاء درباره فصل تابستان

محل تبلیغات محل تبلیغات

آخرین ارسالی های انجمن

انشاء درباره فصل تابستان

نویسنده : ، یکشنبه 23 اسفند 1394 , 10:37 ارسال شده , 267 بازدید

 

انشاء درباره فصل تابستان

 

 

انشاء

 

 

تابستان که فصل دوم سال می باشد در آن روزها بلند و شبها کوتاه


و هوا گرم می شود. میوه های مختلف می رسد درختان همه سرسبز


و خرم بوده و برای مسافرت به نقاط سردسیر کوهستانی مناسب


می باشد اوایل تابستان امسال به یکی از روستاهای اصفهان که


خیلی هوای آن مطبوع و مناسب      می باشد رفتیم در این دهکده


که در دامنه کوه بزرگی واقع شده و قسمتی از آن داخل دره ای زیبا و


خوش آب و هوا قرار گرفته پرندگان با صداهای مختلف و دلنواز چهچه


می زدند در اوایل تیرماه عازم مسافرت به این دهکده شدیم. قسمتی


از این مسافرت را با قطار شروع نموده و قسمت دیگر آنرا با اتومبیل و


قسمت آخر را که راههای کوهستانی داشت با اسب راه آنرا طی نمودیم


و نزدیک ظهر وارد این دهکده شدیم . واقعا هوای آن خیلی سالم و


خوب بود عموی ما که در آن دهکده ساکن بود با گرمی ما را پذیرفت


و استقبال نمود هوای آن دهکده طوری بود که خستگی سکونت در


شهر با دودهای فراوان را از تن ما بدر کرد و به اصطلاح بسیار سفر باید


تاپخته شود خامی . گردش در دهکده،دیدن مناظر قشنگ، تماشای


کوهها و دیدن درختان خرم و محصولات این آبادی و هوای پاک آن به تن


ما جان تازه ای داد هر روز با برنامه معین ورزش می کردیم و در کنار


رودخانه شنا و ماهیگیری می نمودیم ظهرها به مسجد روستا رفته و


در نماز جماعت شرکت می نمودیم شبها نیز در جمع روستائیان که از


کار خسته مراجعت کرده بودند شرکت می کردیم چون هوای دهکده


صاف و روشن بود ماه و ستارگان در آسمان می درخشیدند و ما را


آرامش جان و روان می دادند. این سفر تابستان که در حقیقت خیلی


به ما خوش گذشت و احساس تندرستی و راحتی می کردیم در پانزدهم


شهریور امسال مدت این مسافرت پایان یافت و ما با خوشحالی پس


از خداحافظی از دهکده به تهران مراجعت نمودیم بسیار خوش گذشت


که می گویند:


عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است-وربه سختی گذرد نیمه نفس بسیار است


بزرگان و دانشمندان همیشه توصیه و سفارش کرده اند که مسافرت نمائید


زیرا ماندن در خانه و مسافرت نکردن مانند آن است که انسان در بند و زندان


باشد و به قول شاعر:


قدر مردم سفر پدید آرد


خانه خویش مرد را بند است


چون به سنگ اندرون بود گوهر


کس نداند که قیمتش چند است

 

 

محل تبلیغات
آواتار نویسنده

درباره نویسنده :

توضیحی درباره نویسنده سایت

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تمامی حقوق متعلق به مینی فــان میباشد و کپی برداری از مطالب با ذکر منبع مجاز میباشد .
طراحی توسط ام وب